نفس من نازنین زهرانفس من نازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
مامانی مامانی ، تا این لحظه: 32 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره
باباییبابایی، تا این لحظه: 40 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

نفس مامان بابا نازنین زهراجون

دخملی بیست و سه ماهه ام

1396/7/20 0:28
927 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقم.خوبی؟محبتدخترک یک سال و یازده ماهه منبوسبوس

الهی که همیشه لبت خندون باشه.اینقدر دیر به دیر قسمت میشه بیام وبت که وقتی میخوام واست بنویسم نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم. 

یه ماهه پیش به لطف خدا تونستم از شیر بگیرمت,با اینکه هنوز دو ماه دیگه مونده بود به دوسالگیت ولی اینقدر وابستگیت زیاد شده بود که لب به هیچ غذایی نمیزدیفقط شیر شیر شیرکچل

برخلاف تصورم خیلی راحت از شیر گرفته شدی و اصلا اذیتم نکردی .اولین دفعه چسب زدم و گفتم ببین اوف شده و تو هم تا آخر شب سراغشو نگرفتی .نصف شبی پاشدی ویه کم بهونه گرفتی منم رو پام خوابوندمت وتمام. دیگه روزای دیگه هم به همین منوال پیش رفت بدون ذره ای بهانه گیری از جانب تو.آرام

خوشبختانه خوراکتم بعد از شیر گرفتن بهترک شده فقط هنوز با خوردن میوه مشکل داری و به جز موز انار هندونه و خربزه میوه دیگه ای نمیخوری.متفکر

پروژه پوشک گیریت هم چند روزه شروع کردم گاهی وقتا همکاری میکنی و گاهی وقتا هم نه .وقتی تو شلوارت کارتو انجام میدی خبرم میکنی و میگی مامان جیییییییش.خنده سعی میکنم دعوات نکنم و بهت استرس وارد کنم آخه همون دعواهم باعث میشه بدتر بترسی و دیرتر جیشتو بگی. جایی هم که میریم هنوز پوشکی. ان شاالله تا قبل از عید کامل بهت آموزش میدم.

ماشاالله اینقدر شیطون شدی که گاهی وقتا دیگه واقعا کم میارم ومستاصل میمونم چیکار کنم از دستت.سوت

شدیدا مستقل عمل میکنی و میخوای که تمام کاراتو خودت انجام بدی چشمک

یه عروسک از خونه خاله من برداشتی آوردی خونه که همیشه و همه جا باهاته و صبح که از خواب پا میشی اول سراغ اونو میگیری .محاله بخوام بهت غذا بدم و اونو نیاری رو پات بنشونی و بهش غذا ندی . بهشم میگی نی نی .

با این همه عروسکی که خودت داری ولی هیچ کدومو تحویل نمیگیری و فقط اونو میخوای

 

راستی یه خبر خیلی مهم:جشنجشن

نزدیکای سه ماهه که دایی دار شدی اسمش محمد صدراست. خیلی دوسش داری فقط گاهی اوقات بهش حسودی میکنی و وقتایی که طفلکی رو تنها گیرش میاری یه فشار کوچولوش میدی و خودتو راحت میکنی. امان از دست تو خندونکخندونک

اینم عکسای دایی کوچولوت و عشق آبجی جونشمحبتمحبت قربونش برم من بوسبوس

 

 

 

اینم وقتایی که تو بیمارستان به خاطر زردی بستری بودغمگین

 

بقیه عکسارو نمیتونم آپلود کنم دخترم .

سر یه فرصت دیگه میام با کلی عکس.

بایبای بایبای بای

پسندها (1)

نظرات (0)